کلیله و دمنه – قسمت 115

سلام صبح بخیر و نیکی و امّا عاقبت اندیش التماسِ صلح و مُقاربتِ دشمن را غنیمت پندارد چون متضمّن دفع مضرّتی و جَرّ منفعتی باشد برای این اغراض که تقریر افتاد و هرکه در این معانی وجهِ کار پیش چشم داشت و طریقِ مصلحت بوقت بدید بحصولِ غرض و نُجح مُراد نزدیک نشیند،و بفتح بابِ… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 115

کلیله و دمنه – قسمت 114

سلام صبح آدینه بخیر و شادکامی نشاید که پادشاه تغیّرِ مزاج خویش بی یقینی صادق با اهلِ ثِقَت و امانت روا دارد، لکن باید که در مجالِ حلم و.بسطتِ علم او همه چیز گنجان باشد و سوابقِ خدمتگارانْ نیکو پیشِ چشم دارد و مساعی ومآثرِ ایشان بر صحیفۂ دل بنگارد و آن را ضایع و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 114

کلیله و دمنه – قسمت 113

سلام صبح بخیر و نیکی حِقد و آزار در اصل مخوفست، خاصّه که اندر ضمائرِ ملوک ممکَّن گردد، که پادشاهْ در مذهبِ تشفّی صُلب باشد ودینِ انتقام غالی، تأویل و رخصت را البتّه در حوالیِ سُخْط و کراهیت راه ندهند، و فرصتِ مجازات رافرضی متعیّن شمرند، و امضای عزیمت را در تدارکِ زَلّتِ جانیان و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 113

کلیله و دمنه – قسمت 112

سلام صبح بخیر و نیکی در مذهبِ خرد قبول عذرِ اربابِ حِقد محظور است و طلبِ صلح اصحابِ عداوت حرام، زیرا که در آن خطرِ بزرگست و جان بازی نَدَبی گران، تا حریف ظریف و کعبتین راست و مُجاهِز أَمین نباشد در آن شروع نشاید پیوست، ونیز صورت نبندد که خصم موجباتِ وحشت فروگذارَد و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 112

کلیله و دمنه – قسمت 111

سلام صبح بخیر و شادکامی هر که پنج خصلت را بِضاعت و سرمایۂ عمرِ خویش سازد بهَر جانب که روی نهد اغراض پیشِ او متعذّر نگردد و مُرافقتِ رفیقان ممتنع نباشد و وَحشَتِ غُربتْ او را بمؤانست بَدل گردد: از بد کرداری باز بودن ، و از رِیبت و خطر پَهلو تهی کردن ، و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 111

کلیله و دمنه – قسمت 110

سلام،صبح بخیر و سلامتی. از تقریبِ هشت کس حذر واجب است:اوّل آنکه نعمتِ منعمان را سبک دارد و کفرانِ آن سبک دست دهد،دُوم آنکه بی مُوجبی درخشم شود،سوم آنکه بعُمرِ دراز مغرور باشد و خود را از رعایتِ حقوق ْ بی نیاز پندارد،چهارم آنکه راهِ قطیعت وغدر پیشِ او گشاده و سهل نماید،وپنجم آنکه بنای… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 110

کلیله و دمنه – قسمت 109

سلام صبح بخیر و سلامتی داشت زالی برُوستای چکاو مَهْسِتی نام دختری و دو گاو نو عروسی چو سروِ تر بالان گشت روزی ز چشم بد نالان گشت بَدرش چو ماهِ نوباریک شد جهان پیش پیرزن تاریک دلش آتش گرفت و سوخت جگر که نیازی چنو نداشت دگر از قضا گاوِ زالک از پی خَورد… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 109

کلیله و دمنه – قسمت 108

سلام صبح بخیر و بهروزی حکما مادر و پدر را بمنزلتِ دوستان دانند،و برادر را در محلّ رفیق، و زن را بمثابتِ أَلیف شمرند ، و اقربا را در رُتبتِ غریمان ، و دُختر را در موازنَۂ خصمان دانند،و پسر را برای بقای ذِکْر خواهند ، و در نفس و ذاتْ خویشتن را یکتا شناسند… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 108

کلیله و دمنه – قسمت 107

سلام،صبح بخیر و نیکی سه تن آرزوی چیزی برند و نیابند:مُفسِدی که ثوابِ مصلحان چشم دارد؛و بخیلی که ثنای اصحابِ مروّت توقّع کند؛و جاهلی که از سرِ شهوت و غضب و حرص و حسد برنخیزد و تمنّیِ آنش باشد که جای او با جای نیک مردان برابر بُوَد. (کلیله و دمنه) علی اکبر هنرور. سربلند… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 107

کلیله و دمنه – قسمت 106

سلام و درود بیکران،صبح بخیر بد گوهرِ لئیم بهیچ پیرایه جمال نگیرد و علم و مالْ او را بزینتِ وفا و کرم آراسته نگرداند.اگر در ترشیحِ او سعی رود همچنان باشد که سگ را طوقِ مرصّع فرمایند و خَسته خرما را در زر گیرند. (کلیله و دمنه)علی اکبر هنرور. سربلند و سرفراز باشید. لئیم=فرومایه پیرایه=زیور،زینت… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 106