سلام، صبح بخیروسلامتی خرد چیست؟ آنک چون راه حقّ گم کنی ، او زمامِ ناقۂ طلبت را بجادّۂ راستی کشد و چون غمگین شوی ، انیسِ انده گسار و جلیسِ حقّ گزارت او باشد و چون در مصادماتِ وقایع پایت بلغزد، دست گیرت او باشد و چون روزگارت بروز درویشی افکند، سرمایۂ توانگری از کیسۂ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 24
یادداشت ها
مرزبان نامه – قسمت 23
سلام، صبح بخیر و نیکی گوهر فرشتگان عقل پاکست که بدی را بدان هیچ آشنائی نیست و گوهر دیوان آز و خشم که جز بدی و زشتی نفرماید و گوهر مردم ازین هر دو مرکب که هر گه که گوهر عقل درو بجنبش آید، ذات او بلباس مَلَکیّت مکتسی شود و نفس او در افعال… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 23
مرزبان نامه – قسمت 22
سلام و صد درود،صبح بخیر و شادکامی اگر آز نبودی و دیدۂ بصیرتِ آدمی را بحجابِ آن از دیدنِ عواقب کارها مکفوف نداشتندی، کس از جهانیان غمِ فردا نخوردی و هیچ آدمی بر آن میوۂ که مذاقِ حال باومیدِ دریافتِ طعمِ آن خوش دارد، هرگز نهالی بزمین فرونبردی و برای قوتی که در مستقبلِ حالّ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 22
مرزبان نامه – قسمت 21
سلام،صبح بخیر و نیکی دو چیز بر یک حال پاینده نماند یکی دولت در طالع، دوم جان در تن که هر دو را غایتی معلوم و امدی معیّنست و چنانک بر وفقِ مذهب تناسخ روح از قالبی که محلِ او باشد، بقالبی دیگر حلول کند، دولت(نیز از طالعی) که ملایمِ او باشد بطالعی دیگر انتقال… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 21
مرزبان نامه – قسمت 20
سلام، صبح بخیر و سلامتی بدانک این اموال منضّد که بصورتِ عسجد و زبرجد می نماید، همیۂ دوزخست و نفسِ تو حَمّاَلَةُالْحَطَب که از بهر داغِ پیشانی بر هم می نهد،اکنون بکوش تا باشد که بنیرنگِ دانش خود را از صحبتِ این گنده پیرِ رعنا و این سالخوردۂ شَوْهَا که چون تو بسیار شوهران را… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 20
مرزبان نامه – قسمت 19
سلام، صبح بخیر و سلامتی بدانک این اموال منضّد که بصورتِ عسجد و زبرجد می نماید، همیۂ دوزخست و نفسِ تو حَمّاَلَةُالْحَطَب که از بهر داغِ پیشانی بر هم می نهد،اکنون بکوش تا باشد که بنیرنگِ دانش خود را از صحبتِ این گنده پیرِ رعنا و این سالخوردۂ شَوْهَا که چون تو بسیار شوهران را… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 19
مرزبان نامه – قسمت 18
سلام و صد درود،صبح بخیر و نیکی و ای ملک، در ایامِ طراوت شباب که نو بهارِ عمرست، از ذبولِ پیری که خزانِ عیش و برگ ریزِ املست، یاد میدار.و همچنین هنگام فراغت از مشغولی و بوقتِ عزِّ توانگری از ذلِّ درویشی و درنعمتِ شادی از محنتِ دلتنگی و در صحّتِ مزاج تن از عوارضِ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 18
مرزبان نامه – قسمت 17
سلام،بامدادان نیکو بدان ای ملک که ایزد،تَعالی’، ترا راعیِ رعیت و مراعیِ مصالح ایشان کردست،ازیشان بتیغ ستدن و بتازیانه بخشیدن و از آن تَرک کلاه وطَرَفِ کمر آراستن موروثِ دو وبال و موجبِ دو نکالست یکی سفالتِ سائلی،چنانک گفتهاند: خواستن کُدْیَه است،خواهی عُشر خوان خواهی خراج زانک گرصد نام خوانی،یک حقیقت را رواست چون گدائی… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 17
مرزبان نامه – قسمت 16
سلام صبح آدینه بخیر و نیکی بدانک ترا عقل بر هفت ولایتِ تن امیرست و حسّ مُعین عقل و شهوت خادمِ تن؛ مگذار که هیچ یک قدم از مقامِ خویش فراتر نهند.نگه دار مُعینِ عقل را تا اعانتِ شهوت نکند و خادمِ تو امیرِ تو نگردد و بدانک زخارف و زهراتِ دنیا اگر چه سخت… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 16
مرزبان نامه – قسمت 15
سلام،صبح بخیر و نیکی اگر صد یکی از آنک که دنیا با تو میکند،روزی از دوستی بینی که مخلص باشد،او را با دشمنِ صد ساله برابر داری . بینی که دیدۂ خطا بینِ ترا غطایِ دوستی او چگونه حجاب میکند که این معانی با این همه روشنی، ازو ادراک نمیکنی و سمعِ باطل شنو را… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 15