مرزبان نامه – قسمت 16

سلام صبح آدینه بخیر و نیکی
بدانک ترا عقل بر هفت ولایتِ تن امیرست و حسّ مُعین عقل و شهوت خادمِ تن؛ مگذار که هیچ یک قدم از مقامِ خویش فراتر نهند.نگه دار مُعینِ عقل را تا اعانتِ شهوت نکند و خادمِ تو امیرِ تو نگردد و بدانک زخارف و زهراتِ دنیا اگر چه سخت فریبنده و چشم افسایِ خردست،اما چون مرد خواهد که خود را از مطلوبات و مرغوباتِ طبع بازدارد،نیک در منکراتِ آن نگرد تا بلطایفِ حیّل و تدرّج ازو دور شود،مثلاً چنانک می خواره ،هر گه که از تلخیِ می و ترشیِ پیشانی خود و نفرتِ طبیعت و قذف و تلوّثِ جامه از آن و دردِ سرِ سحرگاهی و ندامتِ حرکات و عربدۂ شبانه و شکستنِ پیاله و جام و دست جنگی و دشنام وتقدیمِ ملهیات و تأخیرِ مهّمات و رنجِ خمار و کارهای نه بهنجار و خجالت از آن و شناعت بر آن یاد آرد،بشاعتِ آن در مذاقِ خرد اثر کند و هر زمان صورتِ آن پیشِ چشمِ دل آرد،اندک اندک قدم باز پس نهد و باز ایستد و همچنین شکار دوست که از هنگامِ دوانیدنِ اسب بر پیِ صید از مخاطره بر عثرۂ اسب و سقطۂ خویش که مظنّۂ هلاکست، بیندیشد و معرّت تعرّضِ نخچیر و خوفِ زخمِ پنجۂ پلنگ و دندانِ گراز و غصۂ گریختنِ یوز و باز وتضییعِ روزگارِ خویش پیش خاطر آرد و مضرّتِ بسیار در مقابلۂ منفعتی اندک نهد،لاشکّ بر دلِ او سرد گردد و بترکِ کلّی انجامد و از موقع خطر خود را در پناهِ عقل برد.
(مرزبان نامه) علی اکبر هنرور.
زخارف= آرایش های فریبندۂ جهان فرو دین
زهرات=خوشی‌ها خوبی‌ها
چشم افسا= چشم بند،افسونگر
تدرج= اندک اندک
قَذْف = قی کردن
تلوّث = آلودگی
دست جنگی=با دست و پنجه بستیزه برخاستن
مُلهیات= آنچه آدمی را بکارهای بیهوده و بازیچه و ناشایست برانگیزد
تأخیر مهمّات=باز پس افکندن کارهای بزرگ و
واجب
بشاعت= اول ناخوشی
عثره= لغزیدن
سَقْطه = فروافتادن، سقوط
مَعرّت= رنج و عیب و عار
نخچیر= شکار

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *