سلام،بامدادان نیکو
بدان ای ملک که ایزد،تَعالی’، ترا راعیِ رعیت و مراعیِ مصالح ایشان کردست،ازیشان بتیغ ستدن و بتازیانه بخشیدن و از آن تَرک کلاه وطَرَفِ کمر آراستن موروثِ دو وبال و موجبِ دو نکالست یکی سفالتِ سائلی،چنانک گفتهاند:
خواستن کُدْیَه است،خواهی عُشر خوان خواهی خراج
زانک گرصد نام خوانی،یک حقیقت را رواست
چون گدائی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
هرک خواهد ، گر سلیمانست و گر قارون گداست.<انوری> (مرزبان نامه) علی اکبر هنرور.
راعی= نگاهدار و پاسدار
مُراعی= نگاهدارنده
تَرک = قسمت، بخش
طَرَف= گل کمر،بند زر و نقره
وَبال = سختی عذاب،بدی، سرانجام
نَکال =عقوبت،جزا،سزا
سَفالت = پستی و ناکسی،فرومایگی
کُدْیَه = گدائی و پیشه گدایان سخت کوش
عُشْر = ده یک(زکوة)
خراج= باج