مرزبان نامه – قسمت 21

سلام،صبح بخیر و نیکی
دو چیز بر یک حال پاینده نماند یکی دولت در طالع، دوم جان در تن که هر دو را غایتی معلوم و امدی معیّنست و چنانک بر وفقِ مذهب تناسخ روح از قالبی که محلِ او باشد، بقالبی دیگر حلول کند، دولت(نیز از طالعی) که ملایمِ او باشد بطالعی دیگر انتقال پذیرد و مردم در ایّامِ دولت از نکبات متأثر نگردد و قواعدِ کار او از صدماتِ احداث خلل نگیرد مثلاً چون کوهی که عرّادۂ رعد و نفّاطۂ برق و منجنیق صواعق و سنگ بارانِ تگرگ و تیر پرّان بارانش رخنه نکند و چون روزگار دولت بسر آمد، درختی را ماند که مایۂ نداوَت و طراوت ازو برود و ذبول و فتور بدو راه یابد، بنرم تر بادی شاخِ او بشکند و بکمتر دستی که خواهد از بیخش بر آرد و بی موجبی از پای درآید و گردش روزگارِ غدّار و قاعدۂ گردونِ دوّار همیشه چنین بودست.
( مرزبان نامه) علی اکبر هنرور.
اَمَد = نهایت، فرجام
تناسخ=اعتقاد به جا بجا شدن روح نیکو کاران بپیکر نیکمردان و بدکاران به چهارپایان
نکبات= رنج و سختی ها
احداث= رویدادها
نفاطه=ظرفی مسین که در آن نفت آتش زنند و بسوی دشمن پرتاب کنند
نداوت= تر و تازگی
ذبول=پژمردن

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *