سلام و صد درود،صبح بخیر و شادکامی
اگر آز نبودی و دیدۂ بصیرتِ آدمی را بحجابِ آن از دیدنِ عواقب کارها مکفوف نداشتندی، کس از جهانیان غمِ فردا نخوردی و هیچ آدمی بر آن میوۂ که مذاقِ حال باومیدِ دریافتِ طعمِ آن خوش دارد، هرگز نهالی بزمین فرونبردی و برای قوتی که در مستقبلِ حالّ مددِ بقایِ خویش از آن داند، تخمی نیفشاندی،سلک نظام عالم گسسته شدی بلک یکی از این نقشها در کارگاه ابداع ننمودی و تار و پود مُکَوّنات درهم نیفتادی.
( مرزبان نامه) علی اکبر هنرور.
آز = آرزو و خواهش نفس و حرص
مکفوف= نا بینا
سلک= رشته نظم و آئین
مکونات= هستی یافتگان
تار و پود مکونات= تار و پود جامۂ هستی