سلام صبح بخیر و سلامتی عاقلان که عیارِ عبرتِ کارها گرفتهاند و حقایق ِامور بترازویِ خبرت برکشیده، چنین گفتهاند: هر کرا دردی پدید آید که وجهِ مداواتِ آن شناسد و بتعلّل روزگار برد و باصلاحِ بدن و تعدیلِ مزاج مشغول نگردد، بدان کس ماند که همه اعطاف و اطرافِ جامۂ او شعلۂ آتش سوزان فروگیرد… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 54
دسته: مرزبان نامه
مرزبان نامه – قسمت 41
سلام ،صبح بخیر و نیکی مردمِ دانا همیشه بچراغِ عقل عیبِ خویش جوید تا اگر عادتی نکوهیده و صفتی نفریده در نفس خود باز یابد، آنرا بجهد وتکلّف دور کند. (مرزبان نامه) علی اکبر هنرور نِفْریده= نفرین شده ، ناپسند تکلف= خود را به رنج افکندن
مرزبان نامه – قسمت 42
سلام،صبح بخیر و نیکبختی دزدی بعادتِ خویش از پسِ عطفۂ دیواری مترصّد نشسته بود تا از گذریان کالائی ببرد؛ نگاه کرد، جماعتی را دید که زنی نابکار را پیشِ مردی بزنا گرفته بودند و بسرایِ شحنه میکشیدند.زن فریاد برآورد که ای مسلمانان، نه بهتانی گفتهام نه دزدی کرده ام، از من بیچاره چه میخواهید؟ دزد… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 42
مرزبان نامه – قسمت 43
سلام،صبح بخیر و نیکی هر اساس که نه بر راستی نهی ،پایدار نماند و بدانک محلِ صدق دو چیزست: یکی گفتار ، دوم کردار.صدقِ گفتار آن بود که اگر چیزی گوئی ، از عهدۂ آن بیرون توانی آمد و راستی کردار آنک از قاعدۂ اعتدال نگذرد و بدانک اعتدال نه مساواتست در مقادیر هر چیز… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 43
مرزبان نامه – قسمت 28
سلام، صبح بخیر و نیکی آنکس که درنفس پاک بتفتیشِ رذایلِ عیوب مشغول شود ، آنرا ماند که چشمۂ آب زلال را بشوراند تا صفایِ آن از کدورت بهتر شناخته شود ، لاشکّ از مبالغت در شورانیدن روشنیِ آن بتیرگی میل کند و کثافتی نامتوقّع از لطافتِ اجزاء او بیرون آید. (مرزبان نامه) علی اکبر… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 28
مرزبان نامه – قسمت 29
سلام،صبح بخیر و سلامتی گویند، دو عادت از لوازمِ نادانانست ، یکی آنک سیمِ خود بکسی وام دهد که بضراعت و شفاعت ازو بازنتواند ستد ، دوم آنک رازِ خویش با کسی گشاید که در استحفاظّ آن بغلاظ و شداد سوگند دادن محتاج باشد و گفتهاند: راز چیزیست که بلایِ آن در محافظتست و هلاکِ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 29
مرزبان نامه – قسمت 30
سلام،صبح بخیر و شادکامی مردم دانا گفتهاند که بذلِ مال که باندازۂ یسار نکنی ، نیازمندی و محتاجی ثمره دهد و سخن که نه در پایۂ خویش گوئی ، از پایه بیفکند و سرِ زبانی که از آن بیم سر بود ، بریده اولیتر و همچنانک مضّرت از بسیار خوردن طبیعت را بیش از آنست… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 30
مرزبان نامه – قسمت 31
سلام ، صبح بخیر و شادمانی چنین گفتهاند که سخن ناگفته بدان مخدرۂ ناسفته ماند که مرغوبِ طبعها ومحبوبِ دلها باشد و خاطبان را رغبات بدو صادق و سخنِ گفته بدان کدبانویِ شوی دیده که حیلها باید کرد تا بازارِ تزویج او بدشواری ترویج پذیرد و خاموشی پردۂ عورت جهلست و هم شکوهِ عظمت دانائی.و… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 31
مرزبان نامه – قسمت 32
کارِ آدمی زاد بر اینست،یکروز که خندید که سالی نگریست؟ این همه اشکِ حسرت که گلاب گر از نایژۂ حدقۂ گل می چکاند، نتیجۂ همان یک خنده است که غنچۂ گل سحرگهان بر کارِ جهان زد و قهقهۂ شیشه ، هنوز در گلو باشد که بگریۂ زار خون دل پالاید و آنگه،دانی که چون بخت… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 32
مرزبان نامه – قسمت 33
سلام صبح بخیر و نیکی پوشیده نیست که هوایِ مرد جمالِ مصلحت را از دیدۂ خرد پوشیده دارد و گردونِ گردان از سمتِ مرادِ هرک بگردید، سمتِ نقصان بحوالیِ احوالِ او راه یافت.و بدانک چون در ازل قلمِ ارادت رانده باشند و رقمِ حدوث برکشیده، مرغانِ شاخسارِ ملکوت را از آشیانۂ عصمت در آرند و… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 33