مرزبان نامه – قسمت 50

سلام صبح بخیر و سلامتی کدام سر که در چنبرِ سیم نمی اید یا کدام گردن که از طوقِ زر بیرونست. زرست که ازارِعصمت از گریبانِ جانِ مردم می گشاید، سیمست که سمتِ جهالت بر ناصیۂ عقل آدمیزاد می نهد.حرص بدین دو مشت خاکِ رنگین دیدۂ دانش را کور می‌تواند کرد، آز بدین دوپارۂ سنگ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 50

مرزبان نامه – قسمت 51

سلام صبح بخیر و نیکی راز با مرد ساده دل و بسیار گوی و پراکنده صحبت مگوی که این طایفه از مردم بر تحفّظ و کتمانِ آن قادر نباشند، مبادا که ناگاه از وعایِ خاطرِ او ترشّحی پدید آید و زبان که سفیرِ ضمیرست بی دستوری او کلمۂ که نباید گفتن،بگوید وسببِ هلاک قومی گردد.… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 51

مرزبان نامه – قسمت 52

سلام صبح بخیر و نیکی این معنی روشنست که علمِ شطرنج دانشوران و هنرپیشگانِ هندوستان نهاده‌اند و موجبِ اشتهارِ شطرنج که در اقطارِ بسیطِ عالم ذکرِ آن همه جای گسترده‌اند،آنست که واضعِ آن عمل بأسرارِ جبر و قَدَر سخت بینا بودست واز کارِ تقدیرِ آفریدگار و تدبیرِ آفریدگان آگاه،آنرا بنهاد و در نهادنِ آن فرا… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 52

مرزبان نامه – قسمت 53

سلام صبح بخیر و نیکی اگر چه مرد را رأیی متین و رویّتی پیش بین و بصارتی کامل و مهارتی در فنونِ دانش شامل باشد،چون در مباشرتِ کاری خوض کند ، سالم نماند از آنک بر خلافِ اندیشۂ او شکلی دیگر از پردۂ روزگار بیرون آید و او را در کاری مشکل افکند که بسلامتِ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 53

مرزبان نامه – قسمت 22

سلام و صد درود،صبح بخیر و شادکامی اگر آز نبودی و دیدۂ بصیرتِ آدمی را بحجابِ آن از دیدنِ عواقب کارها مکفوف نداشتندی، کس از جهانیان غمِ فردا نخوردی و هیچ آدمی بر آن میوۂ که مذاقِ حال باومیدِ دریافتِ طعمِ آن خوش دارد، هرگز نهالی بزمین فرونبردی و برای قوتی که در مستقبلِ حالّ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 22

مرزبان نامه – قسمت 38

سلام، صبح بخیر و نیکی هرک زیادت از حاجت طلبد، خود را بندۂ آز و خشم می‌کند و این هر دو خصم چون بر مرد چیرگی یافتند، دفعِ ایشان دشوار دست دهد و مردمِ نادان ندانسته اند که عمل خانۂ امل ایشان چون قبۂ حباب و سدّۂ سحاب بنیاد بر باد و آب دارد ،… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 38

مرزبان نامه – قسمت 23

سلام، صبح بخیر و نیکی گوهر فرشتگان عقل پاکست که بدی را بدان هیچ آشنائی نیست و گوهر دیوان آز و خشم که جز بدی و زشتی نفرماید و گوهر مردم ازین هر دو مرکب که هر گه که گوهر عقل درو بجنبش آید، ذات او بلباس مَلَکیّت مکتسی شود و نفس او در افعال… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 23

مرزبان نامه – قسمت 39

سلام، صبح بخیر و نیکی حضرت عیسی(ع)وقتی بسگی عقور دیوانه باز افتاد، گفت: صَحِبْتَکَ اَلسَّلَاَمَةُ. پرسیدند که در حقّ چنین حیوانی نجس چنین لفظی چرا فرمودی؟ گفت:تا زبان بنیکی خوگر شود که، خو پذیرست نفس انسانی و باید که سمعت از بد شنیدن ابا کند که مساویِ خلق اگر چ درحال اثر ننماید،بروزگارمؤثّر آید و… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 39

مرزبان نامه – قسمت 24

سلام، صبح بخیروسلامتی خرد چیست؟ آنک چون راه حقّ گم کنی ، او زمامِ ناقۂ طلبت را بجادّۂ راستی کشد و چون غمگین شوی ، انیسِ انده گسار و جلیسِ حقّ گزارت او باشد و چون در مصادماتِ وقایع پایت بلغزد، دست گیرت او باشد و چون روزگارت بروز درویشی افکند، سرمایۂ توانگری از کیسۂ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 24

مرزبان نامه – قسمت 40

سلام صبح بخیر و شادکامی چه نسب پیرایۂ رویِ حسبست و اگر نسب نباشد، حسب خود مایه ایست از همه مغنی و پایۂ از همه مستغنی و از اینجاست که مردم را اول از محامدِ صفات ذاتی چون فضل و فتوّت و منقبت و مروّت پرسند، آنگاه از نسبتِ اُبُوّت سخن رانند که نه هرچ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 40