کلیله و دمنه – قسمت 121

سلام،بامدادان نیکو،روزگارت خوش آنکه بضَرورتْ در پناهِ دوستیِ کسی در آید حالاتْ میانِ ایشان متفاوت رَود:گاهْ آمیختگی و مُباسَطَت،و گاه دامن در چیدن و محانبت؛وهمیشه زیرکْ بعضی از حاجاتِ چنین کس را در صورتِ تعذّر فرا می نماید،آنگاه آن را بآهستگی به تَیسیر می رساند،و در اثنای آن خویشتن نگاه می دارد،که صیانتِ نفس در… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 121

کلیله و دمنه – قسمت 122

سلام صبح بخیر و نیکی سه تن در کسوتِ وقاحت وصفتِ سَفاهَت آیند: درودگری که چوب می تراشد و تراشه در خانه می‌گذارد تا خانه بر وی تنگ شود؛ و حلّاقی که در کار خویش مهارتی ندارد، سرِ مردمان مجروح می گرداند و از اجرت محروم ماند؛ وتوانگری که در غربت مُقام کند مالِ او… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 122

کلیله و دمنه – قسمت 123

سلام صبح بخیر و نیکی و سلامتی سعیِ سه تن ضایع باشد: آنکه جامه ای سپید پوشد و شیشه گری کند ؛ و گازری که همّتِ جامۂ مرتفع دارد و همه روز در آب ایستد ؛ و بازرگانی که زنِ نیکو و کودک گزیند و عمر در سفر گذارد. (کلیله و دمنه) علی اکبر هنرور.… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 123

کلیله و دمنه – قسمت 108

سلام صبح بخیر و بهروزی حکما مادر و پدر را بمنزلتِ دوستان دانند،و برادر را در محلّ رفیق، و زن را بمثابتِ أَلیف شمرند ، و اقربا را در رُتبتِ غریمان ، و دُختر را در موازنَۂ خصمان دانند،و پسر را برای بقای ذِکْر خواهند ، و در نفس و ذاتْ خویشتن را یکتا شناسند… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 108

کلیله و دمنه – قسمت 124

سلام ، صبح بخیر و سلامتی مخدوم در چشم سه طایفه سبک نماید: بندۂ فراخ سخن که ادبِ مفاوضتِ مخدومان نداند و گاه و بیگاه در خاست و نشست و چاشت و شام با ایشان برابر باشد، و مخدوم هم مزاح دوست و فحّاش ، و از رفعتِ منزلت و نخوتِ سیاست بی بَهْر ،… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 124

کلیله و دمنه – قسمت 109

سلام صبح بخیر و سلامتی داشت زالی برُوستای چکاو مَهْسِتی نام دختری و دو گاو نو عروسی چو سروِ تر بالان گشت روزی ز چشم بد نالان گشت بَدرش چو ماهِ نوباریک شد جهان پیش پیرزن تاریک دلش آتش گرفت و سوخت جگر که نیازی چنو نداشت دگر از قضا گاوِ زالک از پی خَورد… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 109

کلیله و دمنه – قسمت 125

سلام صبح بخیر و شادکامی سه تن بر خود گمانِ مهارت دارند و هنوز در مقام جهالت باشند:مطربی نوآموز که هر چند کوشد زخمۂ او و الحانِ یاران نسازد و نیامیزد،و تمزیج زیر و بم، برابر، در صعود و نزول نشناسد؛ و نقّاشِ بی تجربت که دعوی صورت گری پیوندد و رنگ آمیزی نداند؛ و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 125

کلیله و دمنه – قسمت 110

سلام،صبح بخیر و سلامتی. از تقریبِ هشت کس حذر واجب است:اوّل آنکه نعمتِ منعمان را سبک دارد و کفرانِ آن سبک دست دهد،دُوم آنکه بی مُوجبی درخشم شود،سوم آنکه بعُمرِ دراز مغرور باشد و خود را از رعایتِ حقوق ْ بی نیاز پندارد،چهارم آنکه راهِ قطیعت وغدر پیشِ او گشاده و سهل نماید،وپنجم آنکه بنای… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 110

کلیله و دمنه – قسمت 126

سلام روز عید غدیر بخیر و شادکامی چهار کس را اهلیّتِ اعتماد نتواند بود: دزدی مُقتحِم؛ حشم سِتَنْبَه؛ فحّاشِ آزَرده؛ اندک عقلی نادان. (کلیله و دمنه) علی اکبر هنرور. سربلند و سرفراز باشی. مقتحم= بی پروا ، کسی که بدون اندیشه به کاری خطرناک اقدام کند حشم= خویشان ، خدمتگزاران ستنبه= تنومند ، بد هیبت

کلیله و دمنه – قسمت 111

سلام صبح بخیر و شادکامی هر که پنج خصلت را بِضاعت و سرمایۂ عمرِ خویش سازد بهَر جانب که روی نهد اغراض پیشِ او متعذّر نگردد و مُرافقتِ رفیقان ممتنع نباشد و وَحشَتِ غُربتْ او را بمؤانست بَدل گردد: از بد کرداری باز بودن ، و از رِیبت و خطر پَهلو تهی کردن ، و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 111