مرزبان نامه – قسمت 40

سلام صبح بخیر و شادکامی چه نسب پیرایۂ رویِ حسبست و اگر نسب نباشد، حسب خود مایه ایست از همه مغنی و پایۂ از همه مستغنی و از اینجاست که مردم را اول از محامدِ صفات ذاتی چون فضل و فتوّت و منقبت و مروّت پرسند، آنگاه از نسبتِ اُبُوّت سخن رانند که نه هرچ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 40

مرزبان نامه – قسمت 24

سلام، صبح بخیروسلامتی خرد چیست؟ آنک چون راه حقّ گم کنی ، او زمامِ ناقۂ طلبت را بجادّۂ راستی کشد و چون غمگین شوی ، انیسِ انده گسار و جلیسِ حقّ گزارت او باشد و چون در مصادماتِ وقایع پایت بلغزد، دست گیرت او باشد و چون روزگارت بروز درویشی افکند، سرمایۂ توانگری از کیسۂ… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 24

مرزبان نامه – قسمت 25

سلام،صبح بخیر و نیکی خردمند میان مردمان کیست ؟ آنک برو ستم کنند، مقامِ احتمال بشناسد و تواضع با فرودستان از کرم داند، عفو بوقتِ قدرت واجب شناسد و کارِ جهان فانی آسان فرا گیرد و از اندیشۂ جهانِ باقی خالی نباشد، چون احسانی بیند، باندازه آن سپاس دارد ، چون اساءتی یابد، بر آن… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 25

مرزبان نامه – قسمت 32

کارِ آدمی زاد بر اینست،یکروز که خندید که سالی نگریست؟ این همه اشکِ حسرت که گلاب گر از نایژۂ حدقۂ گل می چکاند، نتیجۂ همان یک خنده است که غنچۂ گل سحرگهان بر کارِ جهان زد و قهقهۂ شیشه ، هنوز در گلو باشد که بگریۂ زار خون دل پالاید و آنگه،دانی که چون بخت… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 32

مرزبان نامه – قسمت 12

سلام ،صبح بخیر و خوشی اَمَل دامِ دیوست، از دانۂ او نگر تا خود را نگاه داری که هزار طاوسِ خرد و همایِ همّت را بصفیرِ وسوسه از شاخسارِ قناعت در کشیدست واز اوجِ هوایِ استغنا بزیر آورده و بستۂ بندِ خویش گردانیده که هرگز رهائی نیافتند و گفته‌اند: چون شکم سیر باشد غمِ گرسنگی… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 12

مرزبان نامه – قسمت 11

سلام، صبح بخیر و نیکی نفس را دو شاگردِ ناهموارند حرص و شهوت نام، یکی:شکم خواری، دردکشی و یکی: رعنائی، خود آرائی. اگر همه روز در چهارخانۂ عناصر ابای آرزوهایِ آن سازند، خورد و سیری نداند و اگر همه عمر در هفت کارگاهِ افلاک لباسِ رعونت این بافند،پوشد و هنوز زیادت خواهد،پس عنانِ اختیار هر… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 11

مرزبان نامه – قسمت 10

سلام،صبح بخیر و نیکبختی صدمۂ هادِمُاللّذّات چون در رسد،کاشانۂ کیان و کاخِ خسروان همچنان در گرداند که کومۂ بیوه زنان و با قصرِ قیصر همان تواند کرد که کلاتۂ گدایان و داهیۂ مرگ را چون هنگامِ حلول آید، راه بدان عمارتِ عالی معتبر همچنان یابد که بدان خرابۂ مختصر و زوال و فنا بساحت و… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 10

مرزبان نامه – قسمت 14

سلام،صبح بخیر و نیکنامی بدانک هر چند تو با جهان عقدی سخت تر بندی، او آسان تر فرو می گشاید و چندانک درو بیشتر می پیوندی او از تو بیشتر می گسلد جهان ترا ودیعت داریست که جمع آوردۂ ترا بر دیگران تفرقه میکند و ثمرۂ درختی که تو نشانی، بدیگران میدهد و هر بساط… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 14

مرزبان نامه – قسمت 13

سلام،بامدادان نیکو مقّدرِ اقوات و مدبّرِ اوقات، قوت را علّت زندگانی کردست و هرگز معلول از علّت جدا نگردد.پس چون روشن شد که زندگانیِ کس بی قوت نتواند بود، جهان را چه سازی که خود ساختست جهاندار ازین کار پرداختست (مرزبان نامه) علی اکبر هنرور مقدّرِ اقوات = بخش کننده روزیها و قوتها

مرزبان نامه – قسمت 9

سلام صبح روز آدینه بخیر و نیکی (دهقان دانا با پسر خود) ای پسر،مال بتبذیر مخور تا عاقبت تشویر نخوری و دوست بهنجار و اختیارِ عقل گزین تا دشمن رویِ عاقلان نشوی و رنج بتحصیلِ دانش بر تا روزگارت بیهوده صرف نشود که دنیا قاذوره ایست در این قارورۂ شفاف گرفته.اگر کسی بچشمِ راست بین… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 9