سلام، صبح بخیر و نیکی
نفس را دو شاگردِ ناهموارند حرص و شهوت نام، یکی:شکم خواری، دردکشی و یکی: رعنائی، خود آرائی. اگر همه روز در چهارخانۂ عناصر ابای آرزوهایِ آن سازند، خورد و سیری نداند و اگر همه عمر در هفت کارگاهِ افلاک لباسِ رعونت این بافند،پوشد و هنوز زیادت خواهد،پس عنانِ اختیار هر دو کشیده داشتن تا جز بر طریقِ اقتصاد که مسلکِ روندگانِ راه حقیقتست نروند، اولیتر. اگر نیک تأمل کنی، پاسبانانِ گنج مکنت مقتصدانند که در امورِ معاش تا قدم بر جادّۂ وسط دارند ، هرگز رخنۂ زوال و نقبِ اختلال بدان راه نیابد. (مرزبان نامه) علی اکبر هنرور
اِبا ، اَبا =آش
رعونت= رعنائی
نقبِ اختلال= شکاف و رخنۂ پریشانی