سلام،بامدادان نیکو
آنک خویشتن را دین دار نماید و ترویج بازار خود جوید، امّا از آن کند که اسباب معیشت او ناساخته باشد و از هیچ وجه میان وجوه و اعیان مردم بوجاهت مذکور و منظور نبود،پس لباس تشنّع را دام مراد خود سازد و اِمّا آنک بر جریدۂ اعمالِ خود جریمۂ بیند و بر روی کار خویش بخیۂ شینی افتاده داند که محو و ازاحتِ آن جز بارائتِ تدیّن و تنسّک نتواند کرد واِمّا از بیم دشمنی که سلاح طعن او را الّا باظهار صلاحْ دفع ممکن نشود. (مرزبان نامه) علی اکبر هنرور
آنک= آنکه
وُجوه = مهتران و روشناسان
وجاهت = روشناخته و باقدر شدن
تشنّع= زشتکاری
تصنّع = خویشتن آرائی
دام مراد= تله برای شکار مقصود
جریده اعمال= دفتر کارها و کردارها
جَریمه= گناه
شَینْ = عیب و زشتی
ازاحت= دور کردن
ارائت= نمایاندن
تنسّک= پارسائی و پرستش
سلاح طعن=تیغ زخم زبان
صلاح=نیکوکاری و پارسائی
(عکس،میدان رئیسعلی دلواری)