سلام ، صبح بخیر و نیکی
سپاس دار باش تا سزاوار نیکی باشی،و بردبار شو تا ایمن شوی و داد از خویشتن بده تا داورت بکار نیاید و از خود بهر آنچ کنی،راضی مشو تا مردمت دشمن نگیرند،و باددستی و تبذیر از جود و سخا مشمر،و بخل و امساک از کدخدائی مدان و عدالت میانِ هر دو صفت نگهدار اگر چ گفته اند: که استاد سرایِ ازل این کدخدائی از بهرِ تو نیکو کردست و میزانِ تسویت هر دو بدست تو باز داده،و بد دلی را بردباری نام منه،و کاهلی و خامی را خرسندی مخوان که نقشِ عالمِ حدوث در کارگاه جبر و قدر چنین بسته اند که تا تو دربست و گشادِ کارها میانِ جهد نبندی، ترا هیچ کار نگشاید.
گردِدریا و رود جیحون گرد
ماهی از تابه صید نتوان کرد
آدمی گر چ، بر زمانه مهست
ز آدمی خام، دیوِ پخته بهست
(مرزبان نامه) علی اکبر هنرور
باددستی=اسراف و بگزاف خرج کردن
تسویت=برابر کردن
بازداده=سپرده
بد دلی=ترس و جبن
عالم حدوث=جهان نو پدید آفرینش
بسته اند=نگاشته و تصویر کردهاند
بست و گشاد=حل و فصل