مرزبان نامه – قسمت 9

سلام صبح روز آدینه بخیر و نیکی (دهقان دانا با پسر خود) ای پسر،مال بتبذیر مخور تا عاقبت تشویر نخوری و دوست بهنجار و اختیارِ عقل گزین تا دشمن رویِ عاقلان نشوی و رنج بتحصیلِ دانش بر تا روزگارت بیهوده صرف نشود که دنیا قاذوره ایست در این قارورۂ شفاف گرفته.اگر کسی بچشمِ راست بین… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 9

مرزبان نامه – قسمت 10

سلام،صبح بخیر و نیکبختی صدمۂ هادِمُاللّذّات چون در رسد،کاشانۂ کیان و کاخِ خسروان همچنان در گرداند که کومۂ بیوه زنان و با قصرِ قیصر همان تواند کرد که کلاتۂ گدایان و داهیۂ مرگ را چون هنگامِ حلول آید، راه بدان عمارتِ عالی معتبر همچنان یابد که بدان خرابۂ مختصر و زوال و فنا بساحت و… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 10

مرزبان نامه – قسمت 11

سلام، صبح بخیر و نیکی نفس را دو شاگردِ ناهموارند حرص و شهوت نام، یکی:شکم خواری، دردکشی و یکی: رعنائی، خود آرائی. اگر همه روز در چهارخانۂ عناصر ابای آرزوهایِ آن سازند، خورد و سیری نداند و اگر همه عمر در هفت کارگاهِ افلاک لباسِ رعونت این بافند،پوشد و هنوز زیادت خواهد،پس عنانِ اختیار هر… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 11

مرزبان نامه – قسمت 12

سلام ،صبح بخیر و خوشی اَمَل دامِ دیوست، از دانۂ او نگر تا خود را نگاه داری که هزار طاوسِ خرد و همایِ همّت را بصفیرِ وسوسه از شاخسارِ قناعت در کشیدست واز اوجِ هوایِ استغنا بزیر آورده و بستۂ بندِ خویش گردانیده که هرگز رهائی نیافتند و گفته‌اند: چون شکم سیر باشد غمِ گرسنگی… ادامه خواندن مرزبان نامه – قسمت 12