کلیله و دمنه – قسمت 102

درود، صبح بخیر و خوشی

عادتِ زمانه خود همین است که طراوتِ جُوانی بذُبولِ پیری بَدَل میکند و ذُلّ ِ درویشی را بر عزّ توانگری استیلا می‌دهد، خویشتن را در لباسِ عروسان بجهانیان می‌نماید و زینت و زیورِ مُمَوَّه بر دل و جان هر یک عرض می‌دهد. آرایش ظاهر را مَدَدِ غرورِ بی خردان گردانیده ست و نمایشِ بی اصل را مایۂ شَرَه و فریبِ حریصان کرده،تا همگان در دام آفتِ او می‌افتند و اسیرِ مراد و هوای اومی شوند از خبثِ باطن و مکرِ خلقتش غافل و از دنائتِ طبع و سستی عهدش بی‌خبر.

هست چون مار گَرزه دولتِ دهر
نرم و رنگین و اندرون پر زهر
در غرورش،توانگر و درویش
شاد همچون خَیالِ گنج اندیش
(کلیله و دمنه) علی اکبر هنرور

ذبول=پژمرده شدن
ذُل= خواری
مُمَوَّه = زراندود، خوش ظاهر و بد باطن
شَرَه=حرص بسیار شدید
گَرْزه = نوعی مار که سر بزرگ دارد و خطّ و خال بسیار و زهری تریاق(پادزهر) ناپذیر

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *