سلام،صبح بخیر و سلامتی
آورده اند که صیّادی روزی شکار رفت و آهُوِی بیفگند و سویِ خانه رفت.در راه خوگی با او دچار شد و حمله ای آورد،و مردْ تیر بگشاد و بر مقتل خوگ زد،و خوگ هم در آن گرمی زخمی انداخت،و هر دو بر جای سرد شدند،گرگی گرسنه آنجا رسید،مرد و آهو و خوگ بدید،شاد شد و بخصب و نعمتْ ثِقَت افزود،و با خود گفت؛هنگامِ مراقبتِ فرصت و روز جمع و ذخیرتست،چه اگر اهمالی نمایم از حزم و احتیاط دور باشد و بنادانی و غفلتْ منسوب گردم،و بمصلحتِ حالی و مآلی آن نزدیک تر است که امروز با زِهِ کمان بگذرانم، و این گوشتهای تازه را در کُنجی برم و برای ایّامِ محنت و روزگارِ مشقّت گنجی سازم.و چندانکه آغازِ خوردنِ زه کرد گوشَهایِ کمان بجَست، در گردن گرگ افتاد،بر جای سرد شد. (کلیله و دمنه) علی اکبر هنرور.
سربلند و برقرار باشید.
خصب= فراوانی ، شکوفه خرما
ثقت=اطمینان