کلیله و دمنه – قسمت 42

سلام بامدادان نیکو و خوش ومَثَلِ کینه در سینه مادام که مهیّجی نباشد چون انگِشتِ افروختۂ بي هیزم است،اگر چه حالي اثري ظاهر نگرداند چندانکه بهانه اي یافت و علّتي دید بر آن مثال که آتش در خَف افتد فروغ خشم بالا گیرد و جهاني را بسوزد و دودِ آن بسیار دماغهای تر را خشک… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 42

کلیله و دمنه – قسمت 43

سلام صبح بخیر و نیکی و هرآینه آن کس که زشتیِ چیزی بشناخت اگر خویشتن در آن افگندنشانۂ تیرِ ملامت شود،چنانکه دو مرد در چاهی افتند یکی بینا و دیگر نابینا؛اگر چه هلاک میانِ هر دو مشترکست امّا عذرِ نابینا بنزدیکِ اهل خرد و بصارت مقبول تر باشد. (کلیله و دمنه)علی اکبر هنرور. سربلند و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 43

کلیله و دمنه – قسمت 28

سلام،صبح بخیر و خوشی خردمندان را با شَش کس آشنائی نتواند بود: یکی آنکه مشورت با کسی کند که از پیرایۂ علم عاطل است؛و خُرد حوصله ای که از کارهایِ شایگانی تنگ آید؛و دروغْ زَنی که به رأی خود اِعجاب نماید؛و حریصی که مالْ را بر نفسْ ترجیح نهد؛ و ضعیفی که سفرِ دوردست اختیار… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 28

کلیله و دمنه – قسمت 44

سلام صبح بخیر،روز وروزگارت سرشار از سلامتی،شادی و موفقیت. هنر خود هر گز پنهان نماند،چون نسیمِ مشک که بهیچ تأَویل نتوان پوشانید و هر چند در مستور داشتنِ آن جدّ رود آخرْ راهْ جوید و جهان معطر گرداند. بد تُوان از خلق مُتْواری شدن،پس برملا مشعله در دست و مُشک اندر گریبان داشتن (کلیله و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 44

کلیله و دمنه – قسمت 29

سلام و صد سلام ، بامدادان نیکو. گفته اند که آفتِ عقل تصلُّف است،و آفت مروّت چُربک،و آفتِ دلِ ضعیف آوازِ قوی.در بعضی امثال دلیل است که بهر آوازِ بلندوجُثّه قوی التفات نشاید نمود. (کلیله ودمنه).علی اکبر هنرور. سربلند و سرفراز باشید. تصلُّف= لاف زدن چُربک=دروغ -بهتان

کلیله و دمنه – قسمت 45

سلام صبح بخیر و شادکامی چون خوره در دندان جای گرفت از دردِ او شفا نباشد مگر بقلع؛ و طعامي که معده از هضم و قبولِ آن امتناع نمود و بغَثَیان و تهوُّع کشید از رنجِ او خلاص صورت نبندد مگر بقَذْفْ؛ و دشمن که بمدارا و ملاطفت بدست نیاید و تمرّد او بتودّدْ زیادت… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 45

کلیله و دمنه – قسمت 30

سلام صبح بخیر و نیکی التفاتِ رایِ پادشاهان آن نیکوتر که بمحاسنِ ذاتِ چاکران افتد نه بتجمّل و استظهار و تموٍلِ بسیار،چه تجمّل خدمتگارْ بنزدیکِ پادشاهْ عقل و کیاست است و استظهارْ علم و کفایت؛و اسبابِ ظاهر در چشمِ اصحابِ بصیرت و دلِ اربابِ بصارت وزنی نیارد. (کلیله و دمنه) علی اکبر هنرور سربلند و… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 30

کلیله و دمنه – قسمت 46

سلام صبح بخیر و نیکی گویند که بطي در آبْ روشنائیِ ستاره مي دید،پنداشت که ماهي است،قصدي مي کرد تا بگیرد و هیچ نمي یافت،چون بارها بیازمود و حاصلي ندید فروگذاشت.دیگر روز هرگاه که ماهي بدیدي گمان بُردی که همان روشنائي است قصدي نپیوستي.و ثمرتِ این تجربت آن بُود که همه روز گرسنه بمانْد. (کلیله… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 46

کلیله و دمنه – قسمت 31

سلام،صبح بخیر و نیکبختی عاجز ترِ ملوک آنست که از عواقبِ کارها غافل باشد ومهمّاتِ ملک را خوار دارد،و هرگاه که حادثۂ بزرگ افتد و کارِ دشوار پیش آید موضِع حَزْم و احتیاط را مهمل گذارد،وچون فرصت فایت گشت و خصم استیلا یافت نزدیکانِ خود را متّهم گرداند و بهر یک حوالت کردن گیرد. (کلیله… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 31

کلیله و دمنه – قسمت 47

سلام صبح بخیر و نیکی بوزنه ای درودگری را دید که بر چوبی نشسته بود و آن را می بُرید و دو میخ پیش او، هرگاه که یکی را بکوفتی دیگری که پیشترکوفته بودی برآوردی. در این میان درودگر بحاجتی برخاست ، بوزنه بر چوب نشست از آن جانب که بریده بود،أُنْثَیَیْنِ او در شکافِ… ادامه خواندن کلیله و دمنه – قسمت 47